اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنیِ فردا من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا. دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم
نوشته شده توسط ghazal در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵
ساعت 19:43 موضوع |
لینک ثابت
برچسب:
نویسنده: غزل پورحسین